نمیدونم اسمش چیه اعتقاد،ایمان ،اعتماد به نفس،طاقت هر چی که شماها بگین اما باید خیلی قوی و ریشه دار باشه که به خاطرش حاضر باشی چند شب کمتر یا بیشتر گرسنگی بچه ها و خانواده ات رو ببینی یا کاری و انجام بدی که واقعا خوب نیست خیلی ها خیلی کارا رو به خاطر عشقشون به خانواده می کنن و البته کسی ام در مورد این حس حق قضاوت نداره پ ن/ -منظورم انتخاب شغل ها بود،نوشته های دکتر آرش حجازی را می خواندم در مورد مرگ ندا و آنجایی که نوشته قاتل ندا فریاد می زد نمی خواستم بکشمش.. مرا به فکر برد -به هیچ وجه قصدم توجیه نبود تنها و تنها این انتخاب سخت رو فریاد زدم! چند وقته به صفات اخلاقی خیلی فکر می کنم البته نه شخصی بلکه منطقه ای و نسبت به مردم شهر خود اصفهان به طور قطع ویژگی خاصی رو یافتم به راحتی با پنبه سر می برن!! آنچنان با ادب خاص خودشون حقشون و می گیرن که نمی تونی حرف بزنی خیلی فکر کردم اما این طور حرف زدن خیلی هنر می خواد که هم ادب رعایت بشه هم تعارف کنی و البته هم به هدفت برسی یهو طرف تعارف و جدی نگیره!! البته خوب خیلی ها اینو به حساب خسیس ی ماها می ذارن!!!! شهر اصفهان یه هفته ایه یه کم جون و جلا گرفته البته اینطور که شنیده می شه تا یه هفته دیگه ادامه داره!! و من موندم این همه آب که الان از اصفهان می گذره به خاطر همین بارونای اخیره؟!! خنده داره( احتمالا مزارع بزرگان دیگه الان آب نیاز نداشته!!) اولا فقط یه کم مرغابی گردن سبز طرفای سی و سه پل بود اما حالا کلی پرنده ها اومدن و سر سی و سه پل شلوغه خلاصه اینکه وقتی زاینده رود خشک بود واقعا هر کسی نگاش می کرد از قیافه اش غم می بارید اما الان تا وسطای شبم که بری کلی آدم شاد و شنگول اونجان و هیچ کس مث خود اصفهانیا نمی فهمن زاینده رود بی آب یعنی چی/ و منم از فرصت استفاده می کنم و تا می تونم این هفته رو می رم و قدم می زنم و می خونم ب ر د ی ا ز ی ا د م ... بی خیال دوستی هم دوستی های قدیم !! این روزها همه ی آدمهای کره ی زمین تنهان البته قابل ذکر است که از اولشم تنها پرت شده بودن رو زمین فکر کنم همه ی این روابط مث نقابی واسه ی اینه که قارچ های غربت همش همیشه نرویند!! چه فرق میکند سید علی صالحی هیچ وقت وقتی نسبت به رفتار کسی که حس خوبی ندارم سعی نکردم حسم و نگه دارم و ساکت بمونم اصولا در این مواقع احساس خفگی می کنم احساس می کنم زبون ندارم امروز با یک دختر نسبتا نفهم حرفم شد و با تمام وجود دلم می خواست توی صورتش نگاه کنم و بگم ...نمی دونم یه چی بگم که به اندازه ی یه کلمه ی کوچیک باشه و حسم و برسونه ظهر تا حالا دارم خفه می شم/ دیگه حرف م و قورت نمی دم هیچ وقت/////////////////////////////////// هر وقت چیزی گفتی که دیگران نفهمیدند و به حرفت خندیدند یقین کن کاسه ای زیر نیم کاسه است پس تو ام الکی با اونا بخند چرا که اگر خواب باشن می تونی سعی کنی که بیدار بشن اما اگه نخوان که بیدار بشن با آب یخم کاری پیش نمی ره. بخند زمان همه چیز و حل می کنه.
صد سالِ ديگر
اسمِ اين دقيقه چه بوده
حسِ اين هوا چه بوده
منظورِ اين واژه چه بوده است.
لبريز، تَگَری، آرام،
آرام آرام ... فالی بزن دختر!
بیخيالیِ خالصِ آدمی هم
هوشِ خاصی میخواهد. 
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت
16:3 توسط mitra| |
نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت
21:57 توسط mitra| |
نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت
22:50 توسط mitra| |
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت
12:39 توسط mitra| |
نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت
13:47 توسط mitra| |
نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت
23:25 توسط mitra| |
نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت
22:10 توسط mitra| |


