تبليغاتX
..بردی از یادم
..بردی از یادم

 

راستش دلم واسه شبای زاینده رود واسه ی صدای شر شر آب که از مارنان و سی و سه پل و خواجو می گذشت یه ذره شده.

 

 

آخر شب های جمعه یا پنج شنبه ها بیشتر غوغایی بود صدای آب و هنرمندان و شاید عاشقانی که می نواختند و می خواندند و صدایشان درهم می آمیخت و ماندگار می شد.کسی هست که بگوید چرا باران کم شده؟

 

نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 21:21 توسط mitra| |
 

وقتی دلتنگی وقتی حوصله ی هیچ کس و نداری و قتی نمی دونی چطوری زندگی کنی و می تونی خودتو راضی کنی و یه عالمه وقتی دیگه نهایتا به این نتیجه می رسی که ای بابا دختر تو از خودتم هیچی نمی فهمی!!

از خودتم سر در نیاوردی..و خنده داریش اینه که هر روز رنگت با روز قبل فرق داره مثلا اگه امروز عاشق پفک هندی هستی فردا دیگه حتی نیم نگاهی ام بهش نندازی و نخریدنش و بذاری بر حسب غرورت که مثلا نمی خواستم جلوی این همه آدم برم بگم آقا پفک هندی لطف کنین!!

نه خدایی این میلتا چه می کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ ن/انسان ها چقدر با ازدواج فرق می کنند! و منطق چه ها که نمی کند!(این پ ن مخاطب خاص دارد)

 

 

 

نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 11:13 توسط mitra| |
 

تو خود می دانی در این دنیا انسان بودن و ماندن چه سخت است و چه زجری می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سر شار است .

                                          ( دكتر علی شریعتی )

 

پ ن/خودم را در آيينه مي نگرم ،گاهي آرايش مي كنم و براي ثانيه هايي رنگ عوض مي كنم

و بعد روزم را مي گذرانم

باز خودم را مي نگرم

"ابله زيستن كار بزرگي است"

.

نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 13:27 توسط mitra|
 

گاهی فکر می کنم زندگی بدون کاکائو و قهوه غیر ممکنه!!

 

 

پ ن/دوستانی داشتم به قولی عمیق هر کدام زندگی جدیدی آنها را به سمت خود کشانید شادم و درنظری تنهایی ام عمیق تر شد و به قول نوید ..همین!!بهتر است جور دیگری پیش بروم!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 22:41 توسط mitra|
 

تونستم از زندگی ام یه خرده بیام بیرون و از بیرون بهش نگاه کنم با این روش خیلی مسائل و میشه حل کرد می تونی بفهمی همه ی زندگیت تا به الان برات می ارزه یا نه کجا اشتباه کردی یا بهترین کار و انجام دادی چون دیگه خودتو نمی بینی یه فردی و با این زندگی می بینی

و باید بگم در این حالت یا زجر مطلق یا شادی عمیق رو می شه حس کرد

 

برای اولین بار تونستم ثانیه هایی خدا رو شاکر باشم.

نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 16:40 توسط mitra|
 

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه ی خاموشی

امشب تکلیف پنچره

بی چشم های باز تو

روشن نیست!!

              زنده یاد قیصر امین پور

 

پ ن/  خدایا گاهی از تو بیش از بقیه دلگیر می شوم

می دانم می دانم هنوز راه زیادی مانده و من لنگ می زنم..

 

نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 19:51 توسط mitra| |
 

دندانهایم را هنوز روی هم می فشارم

از بچگی وقتی به قول اصفهانی ها عنق نداشته باشم دندان هایم را به هم فشار می دهم

مرز ایران و آذربایجان چقدر دیدنی بود!! مزه ی لواشک آلبالو می داد همانهایی که از ترشی شان ته دل ادم ضعف می رود!!

یادم می آید در کتابی که از دبستان یا راهنمایی بود خواندم و امتحان دادم که مطمئن شوند که من این نکته را می دانم که دریای خرز روزی از آن ایرانیان بود

و حالا فقط۱۲کیلومتر! اینهم مزه ی لواشک آلبالو و تمشک می دهد!!

کاش می شد بازهم مثل روزهایی بگوییم کورش آسوده بخواب که ما بیداریم.

 

پ ن/ عنق نداشتن یعنی اعصاب نداشتن بداخلاق بودن

 

 

نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 21:14 توسط mitra| |
 

امروز کلاس دف

وقتی استاد پرسید شما بگو چی بزنم و من گفتم امشب شب مهتابه و اون شروع به زدن کرد

به هیچی فکر نمی کردم فقط با دقتی که از خودم خبر نداشتم به حرکات انگشتهاش نگاه می کردم

فقط نگاه می کردم

و وقتي خودم شروع به زدن كردم آروم آروم

دقيقا تمام احساساتي كه اين مدت تو دلم حبس كرده بودم بيرون ريخت تراوش كرد ديگه من نبودم دستام تمام حسم و به دفم منتقل مي كرد

هيچ وقت باور نمي كردم اينطوري بتونم ابراز احساسات كنم

چقدر هنر واسه افراد مغرور خوبه!!

نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 23:48 توسط mitra| |
 

همه ي اشتباه ها که در باطن بد نیستند.

دلم می خواهد اشتباه کنم!!

 

پ ن -کتاب یازده دقیقه پائولو تمام شد، راستش برای یه بار می ارزید.نمي تونم توصيفش كنم اما زندگي يه زن رو كه مي خواد به باور عشق برسه توضيح مي ده.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 1:15 توسط mitra| |