..بردی از یادم
به حول و قوه الهي اين عكس از خودم مي باشد-گلستان كوه اطراف اصفهان سیب سرخ حوا را دزدیده ام بهشت و جهنم را تکانده ام هیچ می دانستی عطر این سیب هنوز مانده است؟ اما کم کم مستی این عطر از سرم می پرد آیا می خواهی پنهان بمانی؟ -عکس از من نبود- لحظه هایی که طی می کنم این ثانیه های من است ای من من نیز از نوادگان آدمم از من خرده مگیر اگر گاهی فقط گاهی به خود سخت می گیرم این ثانیه های من است چشمان من دستان من تمام وجود دنیوی ام آن را خلق می کند هیچ چیز زیباتر از آن نیست که بتوانی اول به خودت احترام بگذاری نه به تمام حوادث و تفکراتی که به سمت تو می آیند. چقدر امروز ساکت بود -امروز یکی از سخت ترین و عجبیبترین روزهای عمرم بود- عکس از ناشناس بهم هدیه شده. باور نمي كردم كه تمام شخصيت هاي رويايي بچگي هايم يكي يكي ظاهر شوند اما به ياد نمي آورم در بچگي سر انجام آنها را به كجا رساندم یا به کجا رسانیده شد ۱.مادرجون گفت نمي تونم و نمي خوام و نشد آرام جانه -يه جور فرار كردن- ۲.حالا راه را بهتر قدم می زنم.



| Design By : Night Skin |

