تبليغاتX
..بردی از یادم




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


..بردی از یادم

 

 

به حول و قوه الهي اين عكس از خودم مي باشد-گلستان كوه اطراف اصفهان

 

نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 21:11 توسط mitra| |

 

سیب سرخ حوا را دزدیده ام

بهشت و جهنم را تکانده ام

هیچ می دانستی عطر این سیب هنوز مانده است؟

اما کم کم مستی این عطر از سرم می پرد

آیا می خواهی پنهان بمانی؟

-عکس از من نبود-

 

نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:9 توسط mitra| |

 

خدا گفت مگر من برای تو کافی نیستم؟!

نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 9:53 توسط mitra|

 

لحظه هایی که طی می کنم

این ثانیه های من است

ای من

من نیز از نوادگان آدمم از من خرده مگیر

اگر گاهی فقط گاهی به خود سخت می گیرم

این ثانیه های من است

چشمان من دستان من تمام وجود دنیوی ام آن را خلق می کند

هیچ چیز زیباتر از آن نیست که بتوانی اول به خودت احترام بگذاری

نه به تمام حوادث و تفکراتی که به سمت تو می آیند.

چقدر امروز ساکت بود -امروز یکی از سخت ترین و عجبیبترین روزهای عمرم بود-

عکس از ناشناس بهم هدیه شده.

نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 21:18 توسط mitra| |

 

باور نمي كردم كه تمام شخصيت هاي رويايي بچگي هايم

يكي يكي ظاهر شوند

اما به ياد نمي آورم در بچگي سر انجام آنها را به كجا رساندم یا به کجا رسانیده شد

 

 

 

۱.مادرجون گفت نمي تونم و نمي خوام و نشد آرام جانه -يه جور فرار كردن-

۲.حالا راه را بهتر قدم می زنم.

نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 14:2 توسط mitra| |


Design By : Night Skin