..بردی از یادم
امروز با گوش هایم شنیدم و با چشم هایم دیدم که کسی به خاطر دل شکستن از کسی دل خودش هم شکست هر چند اندک هر چند نه چندان با اهمیت اما باورش شکست ------- امشب به چشم هایم گوش هایم فرمان می دهم هر چیزی را نشوند و هر چیزی را نبینند به زبانم می گویم با رکی کاملت با هر کس حرف مزن که مبادا روزی حتی ثانیه ای دیگر همه شان تو را به سمت سزاوارت پرتاب کنند. هیس................... همه با تلخی هایم کنار می آیند جز خودم که می خواهم تمام تلخی ها شیرین شود. از این روزهای خودم گریزانم اما دیری نخواهد پایید . عجیب دلم برای کودکی هایم تنگ شده کودکی هایی پر از شادی من خوشبخت ترین دختر بچه ی دنیا بودم. سرگرم و گیج توی عالم خودم بودم امروز امتحان بود هیچ چیز و ندیدم اما وقتی داشتم می رفتم تو اتاق هندونه هایی که بابا خریده بود رو دیدم-روز پیش گفته بودم بابا من دلم می خواد- و صبح وقتی که تازه چشمامو باز کرده بودم مامان با سینی صبحانه لبخند میزد لبخند می زنم اما زود محو می شه . نه نه هیچ کسری ای نداشت فقط نمی خوام زمانی باشم که اونا نیستن نمی تونم فکرشم بکنم اما بهتر اینکه هر لحظه ی زندگی رو ایده آل گذروند. چقدر بارون تند می آد ریز ریز دلم واسه ی این شعر تنگ شده که همش با سمیرا زیر بارون می خوندیم بارون می آد نم نم پشت خونه هاجر هاجر عروسی داره دمب خروسی داره دلم واسه اون دل خوشم که کاری به هیچ چیز دنیا جز خوردنی و خوش گذرونی نداشت تنگ شده. همه مختارن این پست رو مسخره کنن برام مهم نیست. لبه ی پرتگاهم اگر دستم را رها کنی زیر پایم خالی خواهد شد اگه دستم را محکم بفشاری می توانم با پاهایم زمینت را حس کنم اما خدایا فراموش نکن که در هر دو حالت من بنده ی تو ام و تو خالق من در هر حالت من تو را دارم. به حس ایمان داشتن کار دشواری است و دشواری آن زمانی است که به واقعیت هایی پیوند بخورد. عمیق فکر نکردم اما دانستم اگر خدایی نبود شب های سال گذشته بر خلاف تصورم این چنین آرام نمی گذشتند تسلیمم دست هایم را می نگری؟ اما فقط در مقابل تو شب هایی است عجیب فکر می کنم و باز به همان نقطه ی ابتدا می رسم با این تفاوت که نقطه پر رنگ تر است. فکر می کنم و با بوی شب بوها مست می شوم در یک نقطه. چه عجیب است زندگی آدمها.



| Design By : Night Skin |

